X
تبلیغات
زولا

مهم‌ترین عاملی که باعث تفاوت در افراد می‌شود، هوش است. در واقع هوش در مغز انسان جایگاه مشخصی دارد و حاصل واکنش عمومی سلول‌ها و مراکز مغز است. به‌طور کلی در نیم‌کره‌ی چپ مغز فرآیندهای تفکرات منطقی را می‌توان یافت و جایگاه عشق و احساس عاطفی در سمت راست مغز است.

یک فرد می‌تواند هم کودن و هم زیرک باشد، تنها به این دلیل که یک سمت مغز وی از سمت دیگر رشد بیش‌تری کرده است. کما این‌که افرادی واقعا" برجسته‌اند که می‌توانند فرآیندهای اثربخش نیمکره‌ی راست را با فرآیندهای اثربخش نیمکره‌ی چپ در هم آمیزند.

حال سؤالی که سال‌هاست ذهن بسیاری از دانشمندان و حتی خود ما و احتمالا" نسل‌های گذشته‌ی ما را به خود اختصاص داده، این است که آیا مردان از زنان باهوش‌ترند؟ علت تفاوت درعمل‌کرد مغزی زنان و مردان در چیست؟ چرا در بسیاری موارد، مردان حتی در زمینه‌های خاص از زنان بهتر و کارآمدتر عمل می‌کنند؟

اگر علاقه‌مندید پاسخی برای این سؤالات بیابید، آن‌چه در ادامه‌ی این مقاله می‌آید بخوانید. پیشاپیش بر این نکته تأکید می‌کنیم که گر چه نتایج مطالعات و تحقیقات انجام شده تاکنون به تفاوت‌های مغزی میان زنان و مردان اشاره می‌کنند، ولیکن به هیچ‌وجه مؤید این مسئله نیستند که مردان باهوش تر از زنان هستند.

مطالعات علمی در مورد تفاوت توانایی‌های ذهنی میان مردان و زنان حداقل به اواسط قرن نوزدهم برمی‌گردد. زمانی که مسئله‌ی حق رأی زنان در بعضی کشورها مطرح شد. برای مثال در انگلستان دوره‌ی ملکه ویکتوریا، فلسفه‌پردازی به نام جان استوارت میل بیان کرد که هیچ اختلافی بین مردان و زنان نیست. در حالی که چارلز داروین در کتاب «نسل بشر» معتقد است زنان به واسطه‌ی طبیعت‌شان نسبت به توانایی‌های ذهنی ضعیف‌تر هستند.

البته بسیاری از نظریات اولیه بر اساس روایات بودند. به هر حال بسیاری از دانشمندان چون، پل بروکا سعی کردند از اشکال مختلف اندام‌سنجی به خصوص مقایسه‌ی روان‌شناسی در اواخر قرن نوزدهم و ظهور آزمون‌های هوش در اوایل قرن بیستم، تلاش‌های بیش‌تری توسط دانشمندان مختلف برای اندازه‌گیری و آزمون تفاوت‌های ذهنی میان مردان و زنان انجام گرفت. حتی یکی از اندیشمندان برجسته‌ی زن معتقد است زنان به علت آن‌که محدود به وظایفی چون بچه‌داری و خانه‌داری هستند، امکان درک تمام توانایی‌های خود را ندارند.

در مغز زنان اتصال‌ها و ارتباط‌های بیش‌تری بین دو نیم‌کره‌ی چپ و راست وجود دارد که به آن‌ها این توانایی را می‌دهد تا از مهارت گفتاری بهتری نسبت به مردان برخوردار باشند. از طرف دیگر در مردان ارتباط کم‌تری بین دو نیم‌کره مغزشان وجود داشته و به آن‌ها این قابلیت را می‌دهد تا مهارت بیش‌تری در استدلال‌های انتزاعی و هوش دیداری، فضایی داشته باشند.


تفاوت در عمل‌کرد مغزی
دانشمندان می‌گویند حتی در حالت استراحت و بدون عامل محرک، بخش مهمی از مغز زنان و مردان به‌طور متفاوت از هم رفتار می‌کنند. تلقی دانشمندان آن است که مغز زنان و مردان در مراحل آغاز شکل‌گیری جنین در رحم شبیه یکدیگر است، اما بتدریج تا زمان بزرگ‌سالی و بلوغ تفاوت‌های آن‌ها آشکار می‌شود. در این زمینه احتمالا" تفاوت در شمار و تعداد سلول‌های عصبی نقش بازی می‌کنند. دانستن این تفاوت می‌تواند در نحوه‌ی برخورد ما با طرف مقابل‌مان مؤثر باشد و از بعضی واکنش‌های شرطی شده در برابر زنان یا مردان جلوگیری کند.

تفاوت‌های ساختمانی مغز مرد و زن
پژوهش‌گران عصب‌شناسی، مغز زنان و مردان را در دستگاه ام. آر.آی گذارده و واکنش‌های مغز آن‌ها را مورد تحقیق قرار داده‌اند. در مغز زنان اتصال‌ها و ارتباط‌های بیش‌تری بین دو نیم‌کره‌ی چپ و راست وجود دارد که به آن‌ها این توانایی را می‌دهد تا از مهارت گفتاری بهتری نسبت به مردان برخوردار باشند. از طرف دیگر در مردان ارتباط کم‌تری بین دو نیم‌کره مغزشان وجود داشته و به آن‌ها این قابلیت را می‌دهد تا مهارت بیش‌تری در استدلال‌های انتزاعی و هوش دیداری، فضایی داشته باشند.

درخصوص وظایفی که توانایی جسمی می‌طلبند، مثل نقشه‌خوانی و تمرکز، مغز مردان بهتر عمل می‌کند. مغز مردها تخصصی‌تر است. این صرفا" به این معناست که تقسیم کار در آن صورت گرفته است. به‌عبارت دیگر، نیم‌کره‌ی راست مغز مردها با عمل‌کردهای بینایی و فضایی سر و کار دارد.

فعالیت‌هایی نظیر کسب مهارت‌های فیزیکی، تطابق‌های چشمی و ماهیچه‌ای، در حالی که نیم‌کره‌ی چپ به مهارت‌های گفتاری و شناختی اختصاص یافته است، مهارت‌هایی نظیر بیان احساسات و درک مسائل، انتزاعی است.

از طرفی، مغز زن‌ها «عمومی‌تر» است. به این معنا که هر دو نیم‌کره‌ی راست و چپ مغز زن‌ها با هم روی مشکلات کار کرده و هر دو عمل‌کردهای مشابه دارند و تقسیم کار بین آن‌ها صورت نگرفته است. درست به همین دلیل است که بعضی ازمردم احساس می‌کنند مردها در مقایسه با زن‌ها از سرعت تصمیم‌گیری و قابلیت درک بیش‌تر برخوردار هستند.

از جنبه‌ی دیگر اگر یکی از نیم‌کره‌های مغز زنی آسیب ببیند، نیم‌کره‌ی دیگر که قادر به کپی کردن تمامی قابلیت‌های نیم‌کره‌ی تخریب شده است، می‌تواند مسئولیت تمامی کارها و عمل‌کردهای زندگی او را به عهده بگیرد.

اما نظیر این حالت در خصوص مردان صادق نیست. چنان‌چه نیمکره‌ی چپ مغز مردی به واسطه‌ی سکته‌ی مغزی آسیب ببیند، این امکان وجود دارد که توانایی تکلم را از دست بدهد. چرا که نیم‌کره‌ی راست مغز آنان، تنها می‌تواند عمل‌کردهای بینایی و فضایی را سازمان‌دهی کند. قابل ذکر است میزان سلول های مغز مردان ۴ درصد بیش‌تر از زن‌هاست و مغز آنان ۱۰۰ گرم سنگین‌تر است.

مقایسه‌ی اندازه‌ی مغز دو جنس
در سال ۱۸۶۱ محققی مغز ۴۳۲ انسان را آزمایش کرد و دریافت که مغز مردها وزن متوسطی معادل ۱۳۲۵ گرم دارد، در حالی که وزن متوسط مغز زن‌ها برابر ۱۱۴۴ گرم است. یک مطالعه مربوط به سال ۱۹۹۲ روی ۶۳۲۵ پرسنل نظامی بیان‌گر آن است که مغز مردها حجم متوسطی برابر ۱۴۴۲ سانتی‌متر مکعب داشته، در حالی که حجم متوسط مغز زن‌ها ۱۳۳۲ سانتی‌متر مکعب است. البته این اختلاف اگر با ابعاد اندازه‌گیری شده‌ی بدن چون ارتفاع و سطح بدن اصلاح شود، کاهش می‌یابد ولی هم‌چنان باقی است.

در سال ۲۰۰۵ نیز گزارشی نشان می‌دهد که زنان در مقایسه با مردان دارای ماده‌ی سفید بیش‌تر و ماده‌ی خاکستری کم‌تری در نواحی مربوط به هوش در مغز هستند. نقشه‌برداری از مغز نشان داده که ماده‌ی خاکستری مربوط به هوش عمومی در مردان بیش از ۶ برابر زنان است و در عوض مغز زنان دارای ماده‌ی سفیدی است که میزانش، نزدیک به ۱۰ برابر مردان هستند.

ماد‌ه‌ی خاکستری برای پردازش اطلاعات به کار می‌رود، در حالی که ماده‌ی سفید شامل ارتباطات بین مراکز پردازش می‌شود. این گزارش تأکید می‌کند سطح نواحی مرتبط با IQ نیز بین دو جنس متفاوت است. به‌طور خلاصه مردان و زنان بطور واضح دارای نتایج IQ مشابهی با نواحی مغز متفاوت هستند.

هر چند زنان ممکن است دارای مغز کوچک‌تری نسبت به مردان باشند، ولی دانسیته‌ی عصبی بیش‌تری در ناحیه‌ی قدامی مغز آن‌ها نشان داده شده است که این در برگیرنده‌ی اعمالی چون برنامه‌ریزی، قضاوت و زبان می‌شود، در حالی که مردان دارای حجم ماده‌ی خاکستری بیش‌تری در قسمت قدامی مغز هستند.

بالاترین ضریب هوشی، متعلق به یک زن
زمانی که در سال ۱۹۴۰ آزمون استنفورد - بینت منتشر شد، آزمون‌های اولیه، متوسط IQ بالاتری را برای زنان نشان می‌دادند، بنابراین آزمون‌ها به گونه‌ای تنظیم شدند که نتایج مشابهی برای متوسط زنان و مردان نمایش دهند.

با این حال مطالعات انجام شده طی قرن بیستم نشان داد تفاوتی درهوش کلی بین دو جنس وجود ندارد. کما این‌که مطالعات نشان داد مردان به‌طور متوسط ۸.۴ امتیاز در IQ بالاتر و زنان به‌طور متوسط ۷.۵ امتیار در حافظه بالاتر هستند.

جالب است این را بدانید که بالاترین ضریب هوشی که تا به حال در میان انسان‌ها ثابت شده، مربوط به یک زن نویسنده است.

دو نیم‌کره‌ی مغز انسان توسط یک تونل، به یکدیگر متصل می‌شوند. حجم ترافیک میان این دو نیم‌کره در مورد مردان به مراتب از زنان کم‌تر بوده و اساسا" ارتباط میان این دو بخش مغز در میان زنان به همین دلیل تنگاتنگ‌تر از مردان است.

به این ترتیب زنان اطلاعات محیطی را به مراتب آسان‌تر از مردان، گردآوری و تحلیل و پردازش می‌کنند. بدین علت زنان بهتر از مردان می‌توانند به چند کار در آن واحد بپردازند. درست برعکس، مردان متمایلند کارها را به‌طور ردیف شده، پشت سر هم، آن هم دقیقا" یکی پس از دیگری، انجام دهند. پیچیدگی پردازش موازی داده‌ها و اطلاعات در مغز زنان، آن‌ها را به مراتب پیچیده‌تر می‌کند. این در حالی است که رفتار مردان ماشینی‌تر به‌نظر می‌رسد.

برای مردان تغییر سریع، مشکل است
آیا تا به حال اندیشیده‌اید که چرا مردها در پایان روز به وقت بیش‌تری احتیاج دارند تا پس از کار به خود استراحت دهند؟ چنان‌چه مغز آن‌ها به مدت ۸ ساعت روی فعالیت‌های مغز راست تمرکز کرده باشد، اکثرشان به راحتی قادر نخواهند بود به وضعیتی احساسی و ابرازگر برسند. این تفاوت‌ها، علت این‌که چرا مردها به سختی می‌توانند از تعقل و عقلانیت به یک‌باره به سمت احساسات و عواطف تغییر موضع بدهند را توضیح می‌دهد.

مغز یک مرد در مقایسه با مغز یک زن، مدت زمان بیش‌تری احتیاج دارد تا تغییر وضعیت بدهد. بنابراین هنگامی که خانم‌ها با همسرشان مشغول گفتگو درباره‌ی مسائل مادی و اقتصادی هستند یا درگیر مکالمه‌ای روشن‌فکرانه هستند و ناگهان بخواهند از احساسات‌شان صحبت کنند، احتمالا" می‌بینند که همسرشان حوصله‌ی این کار را ندارد، زیرا به همان سرعت آن‌ها نمی‌توانند از وضعیتی به وضعیت دیگر تغییر جهت بدهند.

مردان در ریاضیات قوی‌ترند
تحقیقات انجام شده تفاوت هایی را در توزیع مهارت‌های شناختی بین مرد و زن نشان می‌دهد. این تحقیقات بر پایه‌ی آزمایش‌هایی قابل شناخت است که به اشکال مختلف و شامل آزمون‌های کتبی مانند SAT هستند.

این تحقیقات علاوه‌بر تفاوت در مهارت‌های خاص بر تفاوت در توانایی‌های شناخت عمومی که اغلب تحت عنوان میزان g شناخته می‌شود نیز تکیه دارد. آزمون های IQ که مخصوصا" برای اندازه‌گیری توانایی شناختی طراحی شده است. معمولا" توانایی‌های متعددی را مورد بررسی قرار داده و نمره‌های IQ به‌عنوان اندازه‌ی g به کار می‌رود.

هم‌چنین آزمون SAT یک آزمون داوطلبانه و استاندارد شده تلقی می‌شود که بین داوطلبان ورود به بسیاری از دانشگاه‌های آمریکا برگزار می‌شود. این آزمون‌ها زیر نظر خدمات آزمایش تحصیلی انجام می‌شود و جنس آزمایش‌شدگان را نیز حفظ کرده و نتایج SAT بر اساس جنس منتشر می‌شود. در سال ۲۰۰۱، مردان در بخش شفاهی امتیاز ۵۰۹ از ۸۰۰ را آورده، در حالی که زنان امتیاز ۵۰۲ از ۸۰۰ را در این آزمون به‌دست آورده‌اند.

به هر حال اختلاف در بخش ریاضی کاملا" مشخص‌تر و ثابت‌تر است. مردان ۵۳۳ امتیاز و زنان ۴۹۸ امتیاز کسب کرده‌اند. این اختلاف سال به سال بیش‌تر نمود پیدا می‌کند. در واقع بررسی ملی پیشرفت تحصیلی، که آزمون استاندارد دیگری در آمریکاست، مردان را در ریاضیات کمی بالاتر از زنان می‌داند.

مغز یک مرد در مقایسه با مغز یک زن، مدت زمان بیش‌تری احتیاج دارد تا تغییر وضعیت بدهد. بنابراین هنگامی که خانم‌ها با همسرشان مشغول گفتگو درباره‌ی مسائل مادی و اقتصادی هستند یا درگیر مکالمه‌ای روشن‌فکرانه هستند و ناگهان بخواهند از احساسات‌شان صحبت کنند، احتمالا" می‌بینند که همسرشان حوصله‌ی این کار را ندارد، زیرا به همان سرعت آن‌ها نمی‌توانند از وضعیتی به وضعیت دیگر تغییر جهت بدهند.


مطالعات محققان نشان می‌دهد مردان ۱۷ تا ۱۸ ساله به‌طور متوسط ۳.۶۳ امتیاز iQ بالاتر از رقیب زن خود به‌دست آورده‌اند. آن‌ها هم‌چنین نوشته‌اند اختلاف g بین زنان و مردان در سراسر نتایج در هر تراز اجتماعی اقتصادی و در مجموعه‌های مختلف نژادی مشهود است.

مردها هم به اندازه‌ی زن‌ها پر حرفند
بر اساس یافته‌های جدید و برخلاف تحقیقات در گذشته که می‌گفتند زن‌ها ۳ برابر مردها حرف می‌زنند، مشخص شده است مردها به اندازه‌ی زن‌ها پر حرف هستند.

پژوهش‌گران با انجام تحقیقی دریافتند تعداد کلماتی که بین جنس مرد به کار می‌رود، تقریبا" به اندازه‌ی جنس زن است و اختلاف در حد چند کلمه بیش‌تر نیست.

در همین زمینه کارشناسان روابط اجتماعی معتقدند درون‌گرایی و برون‌گرایی در پر حرفی و کم‌حرفی فرد مؤثر است. حتی جالب است بدانید در حالی که زن‌ها به‌طور میانگین روزی ۱۶۲۱۵ کلمه بر زبان می‌آورند. روزی ۱۵۶۶۹ کلمه از دهان مردان خارج می‌شود.

آیا رنگین‌پوستان کم‌هوش‌ترند؟
گذشته از بحث‌ها بر سر تفاوت ضریب هوشی بین زن و مرد، جدال اندیشمندان و متخصصان از چند سال پیش بر تفاوت هوشی بین نژاد انسان‌ها متمرکز است.

حال سؤالی که در این‌جا مطرح است آن‌که تأثیر ۲ عامل ژن و محیط زندگی روی ضریب هوشی چه‌قدر است؟ فقط در صورتی می‌توان از اختلاف نژاد صحبت کرد که ژن‌ها را عامل اصلی هوش در نظر بگیریم، در حالی که بسیاری از محققان معتقدند محیط و ژن، هر کدام به نسبت ۵۰ درصد روی هوش مؤثرند. به‌علاوه یک دلیل اختلاف میان نژادها نوع تستی است که با آن مقدار ضریب هوشی تعیین می‌شود. کما این‌که اگر عامل فرهنگ از تست‌های هوشی حذف شود، اختلاف IQ بین نژادها از بین خواهد رفت.

در آمریکا رنگین‌پوستان و سفیدپوستان در یک‌جا با هم زندگی می‌کنند، ولی در آن‌جا هم فرهنگ و هم محیط زندگی کاملا" متفاوت است. سیاهان درآمد کم‌تری نسبت به سفیدپوستان دارند، در مدارس بدتر تحصیل می‌کنند و این موضوعات روی iQ سیاهان تأثیر منفی می‌گذارد.

مطالعات دیگر نشان می‌دهد سیاهان شمال آمریکا دارای ضریب هوشی بالاتری از سیاهان ساکن جنوب کشور هستند، زیرا در جنوب نژادپرستی قوی‌تر است. مسئله‌ی تفاوت هوش بین رنگین‌پوستان و سفیدپوستان تحت تأثیر ایده‌ی نژادپرستی قرار می‌گیرد. به‌علت ناشناخته‌های فراوان در این زمینه، در خصوص امکان اختلاف iQ باید خیلی با احتیاط برخورد کرد. 

تفاوت میان هوش منطقی و هوش هیجانی
جالب است در این‌جا به تفاوت هوش منطقی و عاطفی نیز اشاره کنیم. این دو هوش ضد یکدیگر نیستند، بلکه فقط با هم تفاوت دارند. هوش هیجانی توانایی ادراک دقیق و ارزیابی محسوب می‌شود.

روان‌شناسان با استفاده از معیاری که کاملا" شبیه هوشیاری عاطفی است، به مقایسه‌ی افرادی که دارای بهره‌ی هوشی بالا و افرادی که دارای استعدادهای عاطفی پر قدرتی هستند، پرداخته و تفاوت‌های آن‌ها را مورد بررسی قرار داده است.

این مسئله در خصوص زنان و مردان کمی تفاوت دارد. مردانی که دارای بهره‌ی هوشی بالایی هستند، از روی علایق و توانایی‌های گسترده‌ی عقلانی‌شان مورد شناسایی قرار می‌گیرند. بر عکس مردهایی که از نظر هوش عاطفی قوی هستند از نظر اجتماعی ظرفیت چشم‌گیری برای تعهد نسبت به مردم یا اهداف خود و پذیرش مسئولیت دارند.

زن‌هایی که فقط از بهره‌ی هوشی بالا برخوردار هستند، در بیان موضوعات عقلانی ارزشمند و اندیشه‌های خود اعتماد به نفس کافی دارند. در عین حال زن‌هایی که از نظر هوش عاطفی قوی‌اند، احساسات خود را به‌طور مستقیم بیان می‌کنند و راجع‌به خود مثبت‌اندیش هستند زندگی برای آن‌ها معنا دارد و هم‌چون مردان هم‌نوع خود آدم‌هایی اجتماعی و گروه‌گرا هستند.

هم‌چنین آن‌ها احساسات خود را به گونه‌ای مناسب ابراز می‌کنند و به خوبی از عهده‌ی فشارهای روانی برمی‌آیند. بنابراین اگر چه تفاوت‌های مغزی مشهودی بین دو جنس زن و مرد به اثبات رسیده‌اند اما بر اساس آن‌ها نمی‌توان برای جنس خاصی برتری هوشی قائل شد.